وقتی زمان کم می آید

وقتی زمان کم می آید

«اینترنت از همان ابتدا به گونه ای طراحی شده که یک ابزار نظارتی باشد. مهم نیست که امروز ما چه استفاده ای از اینترنت می کنیم- برای دوست یابی، مسیریابی، گپ های کدگذاری شده، ارسال ایمیل یا صرفا مطالعه اخبار- این ابزار همیشه ماهیتی با کاربرد دوگانه داشته که در گردآوری اطلاعات و جنگ و «نظارت» ریشه دارد. همپوشانی فعلی اینترنت و مجموعه نظامی- صنعتی که بذر آن نیم قرن پیش کاشته شد و پیوندهای نزدیکی بین سازمان های اطلاعاتی آمریکا و جنبش حریم خصوصی ضد دولتی وجود دارد، به دنبال افشاگری های ادوارد اسنودن به یکباره بر سر زبان ها افتاد.»- یاشا لوین، «نظارت ولی: تاریخچه نظامی محرمانه اینترنت»

«عزیز من، در اینجا ما باید تا جایی که می توانیم با سرعت بدویم، فقط برای اینکه در اینجا بمانیم. اگر آرزو داری به جایی بروی، باید دو برابر سریع تر از این بدوی.» – لوئیس کرول، «آلیس در سرزمین عجایب»

سرعت و وحشت در دنیای مصنوعی وضعیت های اضطراری و اعلان های دیجیتال مهندسی شده، دست در دست هم به پیش می روند. شعار امروزی این است: «ما وقت نداریم. وقتمان دارد تمام می شود» و چون این حس و حال اضطرار ذهن بیشتر انسان ها را به اشغال خود درآورده، تفکر عمیق در این باره که چرا وضعیت این گونه است و چه کسی از آن نفع می برد، چندان جایی ندارد. به باور من اکثر مردم حقیقت داشتن این امر را احساس می کنند، ولی نمی دانند چگونه و چرا خودشان را از ماهیت اعتیاد آور سرعتی که آنها را به شدت در کنترل خود گرفته و تبلیغاتی که تا عمق جانشان را به اشغال خود درآورده رها کنند.

یک نقطه عطف کلیدی در خلق این حس و حال همیشگی از وجود یک وضعیت اضطراری و اضطرار شدید، اطلاق عبارت «۱۱/۹» به حملات ۱۱ سپتامبر  ۲۰۰۱بود. «زود باش، با ۹۱۱ تماس بگیر» در اعماق ضمیر جامعه رسوخ کرده است. مفهوم به اصطلاح «امنیت»ی که از این عبارت استنباط می شود، به شکلی  در لفافه ای از ترور پایان ناپذیر تبدیل شده است. این بیل کلر سردبیر بعدی نیویورک تایمز و مروج جنگ عراق بود که صبح ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱ در مطلبی در این روزنامه، چنین ارتباطی را بین شماره تلفن اعلام وضعیت اضطراری در آمریکا با این حادثه برقرار کرد: «شماره تلفن موارد اضطراری آمریکا: ۹۱۱» از این رو به شکلی نهانی این حملات به یک وضعیت اضطراری ملی همیشگی ارتباط داده شد، همانطور که کلر در این مطلب  ۹ بار به اسرائیل اشاره کرد و ۷ بار  وضعیت آمریکا را با وضعیت اسرائیل به عنوان هدفی برای تروریست ها مقایسه کرد. 

با اشاره به ۱۱ سپتامبر تحت عنوان ۱۱/۹ ، یک وضعیت اضطراری ملی بی پایان به یک جنگ بی پایان با ترور پیوند خورد، با هدف ممانعت از اینکه تروریست های هیتلرمانند، ما را با سلاح های اتمی که می توانستند یک «منطقه زمین صفر» یا هولوکاست دیگر را رقم بزنند، از روی زمین محو کنند.

کلر با اشارات مکرر به اسرائیل (جرج دبلیو بوش به کنست اسرائیل گفت: «آمریکا به این افتخار می کند که اسرائیل نزدیک ترین متحد و بهترین دوست آن درجهان است») در برقراری یک مغلطه با معانی متعدد چندان هم با ظرافت عمل نکرده بود. او با مقایسه قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر با «قربانیان» «اسرائیل» علاوه بر مقاصد دیگر، به تلویح می گفت که اسرائیلی ها قربانیان بی گناهی هستند که در تروریسم دست ندارند، بلکه این فلسطینی ها هستند که آنها را مورد ترور قرار می دهند، همانطور که آمریکاییان مورد ترور مسلمانان فناتیک قرار گرفته اند.

 فلسطینی ها / القاعده / عراق / ایران / افغانستان / سوریه در برابر اسرائیل / ایالات متحده. موازی سازی های آشکار و پنهان بین گناهکار و بی گناه. کلر به ما می گوید که قاتلان واقعی چه کسانی هستند، گویی که او خبر دارد چه کسی گناهکار و چه کسی بی گناه است.

استفاده او از اصطلاح ۱۱/۹ تمام دکمه های درست را فشار می دهد و به ترس و اضطراب اجتماعی بی پایانی دامن می زند. این زبان سحر و جادوست. در بهترین حال این کار تبلیغات است. حتی منتقدان کاملا معتبر  دولت آمریکا، از این عبارت که از طریق تکرارهای بی پایان به یکی از اجزای خودآگاه اجتماعی جامعه تبدیل شده استفاده می کنند. همانطور که جرج دبیلو بوش بعدا با مرتبط کردن صدام حسین و «۱۱/۹» و اعمال فشار برای جنگ عراق چنین گفت: «ما نمی خواهیم دود اسلحه به یک ابر قارچ  مانند تبدیل شود.» تمام مواد لازم برای یک معجون زبانی کنترل ذهن با یکدیگر ترکیب شده بود. در دوران اوباما نوبت افغانستان، سوریه، لیبی و روسیه بود و اکنون ترامپ از ایران به عنوان تهدید بزرگ نام می برد. پر شمار بودن شرایط اضطراری که با سرعت یکی پس از دیگری از راه می رسند، برای آنکه سرتان به دوران بیفتد کفایت می کند.

این احساس حاکم بودن وضعیت اضطراری و وحشت جاری که با دنیای به سرعت در حال رشد اینترنت و تلفن های همراه (که هر روز سریع تر هم می شود) پیوند خورده، بر زندگی امروزین ما غالب شده است.
مشغول بودن و سرعت همیشگی – یک حالت  در آستانه دلشوره و وحشت ناشی از اعلان های ابزارک های دیجیتال قرار داشتن – به هنجارهای امروز تبدیل شده اند.

اکثر مردم «در» تلفن هایشان زندگی می کنند و بیب بیب های همیشگی آنها و رسانه های دیجیتال، حس ما از گذر زمان را به زمان حال های همیشگی تکه تکه کرده اند که یک فراموشی تاریخی و یک زوال عقل دیجیتال را می آفرینند. در یک دنیای به اصطلاح رو به ترقی از سرمایه داری مصرف کننده، عصر چیزی که جامعه شناس هوشمند زیگمونت

باومن آن را «مدرنیته سیال» نامیده، خود زمان به یک تعامل آنلاین تبدیل شده و یک مدرنیته سیال که سریع تر از یک نمایشگر در حال ورق خوردن است، جریان پیدا می کند.

ما در یک دنیای دیجیتال تاریخ مصرف دار زندگی می کنیم، در یک حالت حرکت معلق که در آن «زمان کم می آید» و ما باید عجله کنیم، پیش از آنکه تاریخ مصرف ما تمام شود. آهنگ زندگی خصوصی و اجتماعی، توانایی اکثر مردم را برای آنکه به اندازه کافی کند شوند تا متوجه یک کلّاش پنهانی شوند از آنها سلب کرده؛ کلاشی که آنها را برای سواری به سرزمین عجایب برده، سرزمینی که تنها عجایبش این است که عده بیشتری  در حالی که  سکندری می خورند و می لغزند، در ابربزرگراهی که راه به هیچ جا نمی برد به پیش می روند.

جان برگر به عنوان تنها یک هنرمند فرزانه در رمان سال ۱۹۷۲ خود به نام «جی» به این حقیقت اساسی اشاره کرده است: «هر اکثریت حاکمی نیاز دارد که حس زمان کسانی را که از آنها بهره کشی می کند کرخ کند و در صورت امکان از بین ببرد.  این راز اقتدارگرایانه تمام شیوه های زندان داری است.»

امروز اکثریت وسیعی از مردم، گرفتار در توهم مصنوعی سرعت، در درون سلول های خود به سر می برند، به سرعت پیام های متنی ارسال می کنند، تماس می گیرند و چک می کنند ببینند مبادا در حالی که زمان چون برق و باد می گذرد، چیزی را از قلم انداخته باشند.

درباره انواع مختلف آلودگی زیست محیطی زیاد سخن می گویند، اما به استثنای ابراز شادمانی برای سرعت بیشتر، به آلودگی سرعت و اثرات آن بر ذهن و بدن به ندرت اشاره ای می شود. اجرایی شدن فناوری نسل ۵ مثال دقیقی از چنین وضعیتی است. نگرانی های موجود از تاثیرات آن بر سلامت روانی و فیزیکی انسان رد می شود. در قرن نوزدهم وقتی که فضا و زمان برای اولین بار توسط دوربین، تلگراف و تلفن «فتح شد»، این اختراعات را با عنوان ماشین های زنده توصیف کردند. زمان پرواز می کرد، صداها پرواز می کردند، تصاویر پرواز می کردند. به زودی عکاسی و فیلم  صداهای «زنده» و تصاویر متحرک از زنده و مرده را ضبط و حفظ کردند. این پدیده در زمان تولد خود معنویت گرایی علمی بود. امروز تحقیقات خنده آور در زمینه دانلود کردن «ضمیر انسان» برای فتح مرگ با ماشین های آینده، تازه ترین جلوه این معنویت گرایی علمی محسوب می شود.

 اینکه دیدن ثروتمندتر شدن دلقک های پشت این فرهنگ سرعت که با این تحقیقات در دانشگاه های نخبه ما صورت می گیرد – تحقیقاتی که هزینه آن را پنتاگون و سازمان های اطلاعاتی تامین می کنند – مردم را وانمی دارد که با خنده ای سادیستیک زوزه بکشند، مرا مبهوت می کند.

 خنده خوب است؛ خنده شما را کند می کند.  من به تازگی از خواندن مقاله ای یک دل سیر خندیدم، مقاله ای درباره دانشمندانی که شگفت زده بودند چرا تحقیقات جدید «حاکی از آن هستند» که کیهان ممکن است یک میلیون سال جوان تر از آن باشد که آنها فکر می کردند. من عاشق این دقت آنها شدم، شما نشدید؟

از یک نظر جدی تر یک دانشجوی مادام العمر علم سرعت (درمولوژی)، یعنی متفکر برجسته فرانسوی پل ویریلیو نشان داده است که چگونه سرعت و جنگ در کنار هم تکامل یافته اند و چگونه اقتدارگرایی به صورت نهفته در فناوری وجود دارد. عده اندکی گوش می دهند، درست همانطور که کسی به ژاک الول، لوئیس مامفورد، نیل پستمن و دیگرانی گوش نکردند که نسبت به سمت و سویی که فناوری ما را می برد هشدار دادند. البته سلاح های هسته ای عالی ترین «دستاورد» تکنولوژیک به شمار می روند؛ ابزارهایی که می توانند کل فضا و زمان را در یک آن نیست و نابود کنند. آنها خیلی سریع عمل می کنند.

همانطور که می نویسم به ساعت مچی ام نگاه می کنم که روی میز قرار دارد. خنده ام می گیرد. خواهرم بعد از مرگ شوهرش این ساعت را به من داد. او ساعت را به عنوان جایزه در یک مسابقه دو میدانی برنده شده بود. مسابقه ای که در آن مردان جوانی که بدن هایشان در حرکت بود، با آخرین سرعتی که در توان داشتند بر روی زمین خاکی می دویدند. هیچ دارویی در کارخانه شیمیایی تکنولوژیک برای کمک به آنها ساخته نشده بود. هیچ ترفند و حربه ای. فقط بدن های در حرکت خودشان، برخلاف امروز. این یک ساعت آنالوگ است که باید هرروز وقتی خورشید طلوع می کند آن را کوک کرد. اما شوهر خواهرم هیچ وقت آن را کوک نمی کرد، چون هیچ وقت از آن استفاده نمی کرد. او آن را به عنوان یک یادگار پنهانی فراموش شده از زمانی که به شکلی به حالت تعلیق درآمده بود نگه داشته بود. من از این ساعت خوشم می آید، چون همیشه کمی عقب می ماند، بر خلاف دیگر مظاهر تکنولوژی. من کندی را دوست دارم.
جان دورهام پیترز در کتاب برجسته ای که در سال ۱۹۹۹ پیش از آنکه عصر حداکثر سرعت به طور کامل آغاز شود – «سخن گفتن با هوا: تاریخچه ای از ایده ارتباط» – هر چند که  برخلاف ویریلیو به طور خاص بر مسئله سرعت و فناوری تمرکز نمی کند، اما غیر مستقیم مسئله بنیادینی را مورد کندوکاو قرار می دهد که اساس فناوری و کنترل آن توسط نخبگان را شکل می دهد. مشکل فناوری استفاده از یک تکنیک به کار گرفته شده  درچیزهای فیزیکی برای کنترل کسانی است که بر ماشین ها کنترلی ندارند. امروز که اینترنت و فناوری دیجیتال وجود دارد، توسط کسانی کنترل می شوند که ویریلیو آنها را «نخبگان حرکتی جهانی» می نامد. 

غرق در نوستالژی فرهنگی که به ما رعشه ای از راحتی دروغین می دهد، ما گذشته را با سرعت هر چه تمام تر روی نمایشگرهایمان ورق می زنیم. 

به نظر می رسد درک اینکه اینترنت به عنوان یک سلاح ابداع شده و احساس گوشت و خون زمان طبیعی را کشته و از طریق سرعت از ما بهره برداری می کند، کاملا مشهود باشد، هر چند که شک دارم چنین باشد.

ابداع و کنترل اینترنت توسط پنتاگون، سازمان های اطلاعاتی و متحدین آنها درسیلیکون ولی، همانطور که یاشا لیواین در «نظارت ولی» خود به روزشمار آن می پردازد، مشکلی بنیادین است که سزاوار تمرکز توجه هست. با این حال چه کسی می تواند به اندازه کافی کند شود که تمرکز کند؟ همانطور که او می گوید «منافع نظامی آمریکا همچنان بر تمام بخش های اینترنت سیطره دارد، حتی آن بخش هایی که ظاهرا در اپوزیسیون جای می گیرند.» به نوشته لیواین این شامل تور و سیگنال هم می شود، دو تلفن موبایل کدگذاری شده و خدمات اینترنتی که روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و مخالفان بسیار از آنها سخن گفته اند و معتقدند که آنها این توانایی را دارند که نظارت دولت ها بر ارتباطات را کاملا ناممکن کنند.

اگر چه میلیاردرهای اینترنت نظیر لری پیج، سرگئی برین و مارک زاکربرگ  نظارت دولتی را رد می کنند، از آزادی سخن می گویند و از اسنودان و فرهنگ حریم خصوصی کریپتو استقبال می کنند، اما شرکت های آنها همچنان با پنتاگون معاملاتی دارند، با سازمان امنیت ملی و سیا همکاری دارند و همچنان افراد را به خاطر سود ردگیری و ثبت سوابق می کنند. این همان حقه بازاریابی قدیمی دو پهلو است: برندسازی در جامعه و واقعیت پشت صحنه.

همانطور که وی می گوید اینترنت «یک رویای سایبرنتیک قدیمی از جهانی است که در آن همه تماشا، پیش بینی و کنترل می شوند.» این جهان جایی است که شما در حال خواندن این مطلب هستید، یک مقاله دیگر که به سرعت از ذهنتان ناپدید خواهد شد، همچون رودی از مقالات الزامی بیشتر که شتابان به سمت انتشار می روند تا به سرعت به کناری رانده شوند.

ما اکنون ذهن های مدرن بی خانمان هستیم، تبعید شده از زمان زمین و اگر  راه بازگشت خود را به سمت تامل و تفکر آهسته پیرامون سرنوشتمان و واقعیت هستی شناسانه خود بشریت از نو پیدا نکنیم، بیم آن دارم که با سرعت به درون خلا  سقوط کنیم.

نویسنده: ادوارد کورتین (Edward Curtin) استاد جامعه شناسی در کالج هنرهای لیبرال ماساچوست

منبع: globalresearch